آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

210

سفرنامه كازاما ( فارسى )

اعيان دولت توانست ، اين تعزيه را از نزديك ببيند . در كتاب خاطرات او مىخوانيم : « 1 » « ظهير الدوله - داماد شاه - مرا به اين مجلس عظيم و تماشاى غريب دعوت نمود . . . براى من . . . يقين حاصل شده است كه وقتى شخصى تعزيهء ايران را ديده باشد ، مىتواند بازيهاى تأتر يونان قديم را به تصور در بياورد . . . مرا به روز پنجم تعزيه دعوت كرده بودند . تا قريب ظهر به تكيه ( دولت ) رسيديم . . . در طاقنماى ظهير الدوله وارد شدم . . . « من با خيالات اهل مملكت مطابقت و گذشت نموده ، كلاه ايرانى از ماهوت شبيه پوست بر سر داشتم . به اين واسطه من در جلوى طاقنما نشسته بودم و مىتوانستم بدون هيچ مانعى ببينم تا ديده شوم ، و حال آن كه وقتى اهل خارجه به تكيه مىآيند ، در جلوى آنها يك پردهء زنبورى كشيده مىشود ؛ و چاره‌اى جز اين نيست ، مگر اين كه مذهب خود را مستور دارند ، چنان كه من داشتم . « در مركز تكيه ، سكوى مدورى هست كه از زمين به قدر سه پا ارتفاع دارد و دو پله در آن به كار مىخورد . در يك طرف بنا ، وصل به ديوار ، منبرى هست از مرمر سفيد . . . اما به زودى ديدم كه ، در مقابل تماشاى جمعيت ، تفاصيل معمارى عظمتى ندارد . تمام دايرهء تكيه . . . سرتاسر پر بود از هزارها زن ، تخمينا چهار هزار زن . همهء اين نسوان در روى زمين چهارزانو نشسته بودند . . . با چادر و روبند . . . زنها روبند را به واسطهء قلابه ، در عقب سر مىبندند ، و نسوان متمول قلابهاى طلاى مكلّل به الماس دارند . . . خيلى تماشا داشت كه چهارهزارى سر سفيد و چادر ديده مىشد ، بدون اين كه صورت يك زن ديده شود ؛ . . . در كجا ممكن است كه چهار هزار زن ( نفس‌ها را در سينه حبس كنند و به صحنه چشم بدوزند ) ( عبارت ميان ابرو افزودهء كازاما است ) .

--> ( 1 ) . اين بخش از ترجمهء فارسى سفرنامهء بنجامين با مشخصات زير ، نقل شد . تا به اصل نزديك‌تر باشد : ايران و ايرانيان : خاطرات و سفرنامهء ساموئل گرين ويلر بنجامين ، نخستين سفير امريكا در ايران - سالهاى 1883 - 1885 ميلادى - به كوشش رحيم رضازاده ملك ، تهران ، 1363 .